محمد مهدى ملايرى

424

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

رسوايى ام جميل ام جميل زنى بود از قبيله بنى هلال كه به قول بلاذرى شوهرى داشت از قبيلهء بنى ثقيف به نام حجاج بن عبيد . و چون مغيره را به خيمه اين زن رفت‌وآمدى مكرر بود اين امر بدگمانى عده‌اى « 1 » را برانگيخت و آنان را به كمين وى واداشت تا روزى كه برحسب تصادف يا در اثر بادى شديد يا به علتى ديگر پردهء خيمه به كنارى رفت و كمين نشستگان آن دو را در حالتى يافتند كه مشاهدات آنها براى اداى شهادت به زنا ، بدانصورت كه حد شرعى بر او واجب گردد ، كافى و معتبر مىنمود . پس بدان قصد از بصره به مدينه نزد خليفه شتافتند و ماجرا را بازگفتند . عمر هم چنان كه گذشت بىدرنگ ابو موسى را به جاى مغيره به امارت بصره گسيل داشت و به او گفت : به بصره برو كه در آنجا شيطان لانه كرده « 2 » ، و دستور داد تا مغيره را به مدينه فرستد و او نيز سه روز پس از ورودش به بصره مغيره را به مدينه فرستاد . جلسه محاكمه با حضور شهود در محضر خليفه تشكيل شد و شاهدان كه چهار تن بودند سه تن از آنها به گونه‌اى شهادت دادند كه حد شرعى را ايجاب مىكرد ، ولى چون شاهد چهارم به فراست دريافت كه خليفه مايل نيست مغيره را به كيفر برساند و رسوا سازد شهادت خود را به گونه‌اى تغيير داد كه موجب حد نگردد و بدين‌سان مغيره از كيفر نجات يافت . شاهد نخست نافع بن حارث بود و پس از او شبل بن سعيد و سپس ابو بكره بودند . اين هرسه به همانگونه شهادت دادند كه ديده بودند . شاهد چهارم زياد بن عبيد بود . به نوشته بلاذرى هنگامى كه او براى اداى شهادت پيش آمد عمر نظرى به او افكند و گفت من چهرهء مردى را مىبينم كه اميدوارم مردى از اصحاب رسول الله ( ص ) به دست او سنگسار نشود و با شهادت او رسوا نگردد « 3 » . و چون

--> ( 1 ) . اين عده چهار نفر بودند : نافع بن الحارث و برادر او ابو بكرة ، و برادر آنها از مادر ( - سميّه ) زياد بن عبيد ، و شبل بن سعيد . ( 2 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 423 : « فقال عمر لابى موسى الاشعرى انّى أريد انّ ابعثك الى بلد قد عشّش فيه الشيطان . . . » . ( 3 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 423